|
دوشنبه, 03 بهمن 1390 ساعت 18:57 |
|

(1)رضا جانم بیا ای زهر کین کم کم، مداوای جراحت کن مرا از خون دل خوردن، بیا ای مرگ و راحت کن هزاران حجله از آهِ، غریبی چیدهام اینجا چو نیلوفر ز بیتابی، به خود پیچیدهام اینجا رضا جانم رضا جانم صبوری کردم از اوّل، اگر خون دلی خوردم که میراث شهادت را، به اِرث از مادرم بردم جواد! ای دیدن رویت، امید و آرزوی من بیا ای یوسف زهرا، تبسّم کن به روی من رضا جانم رضا جانم در این غربت که هر ساعت، شود افزون ملال من گلِ اشکِ جواد آمد، به گلبرگِ جمال من گل اشک جوادش را، بگیر ای دل به دست امروز شود کارش دُرست آخر، دل هر کس شکست امروز رضا جانم رضا جانم الا ای حجت هشتم، که از جام تو مستم من ضریح با صفایت را، دخیل گریه بستم من به عشقت میروم عمری، از این صحرا به آن صحرا مرا آهو حسابم کن، به جان مادرت زهرا رضا جانم رضا جانم جعفر رسول زاده ( آشفته)
***
(2)حاجت سبز آمدم تا برايت بگويم رازهاى بزرگ دلم را بر ضريحت دخيلى ببندم تا كنى چاره اى مشكلم را آمدم با دلى تنگ و خسته تا به پاى ضريحت بميرم يا كه اى ضامن آهو از تو حاجتم را اجابت بگيرم حاجتم سبز چون روح جنگل حاجتم پاك و ساده چو درياست حاجتم آرزويى بزرگ است حاجتم مثل يك خواب زيباست من كويرى عطشناك و خشكم من بلد نيستم راه دريا تو بيا و نشانم ده از لطف سرزمينى كه سبز است و زيبا يا شبى كه پر از غصه هستم يك ستاره شود ميهمانم من ز دردم برايش بگويم او شود همدم و همزبانم آمدم با دلى تنگ و خسته بغض هم بر گلويم نشسته خواستم حاجتم را بگويم حرف من در زبانم شكسته
على رضا حكمتى
***
(3)بوى خدا نام تو مثل نور مثل ستاره هاست ياد تو اى رضا! آرام جان ماست نام تو مثل آب شفاف، ساده، پاك ياد تو اى رضا! باران به قلب خاك نام تو باصفاست مثل بهار و باغ يادت به راه ما روشن ترين چراغ نام تو سرخ سرخ مثل شهادت است ياد تو سبز سبز مثل زيارت است نام تو مثل گل بوى خدا دهد يادت امام ما! دل را صفا دهد
***
(4)واسه اون گنبد زرین پشت كوههای خراسون مرقد پاكتو دیدن واسه او صحن مطهر تو غروب كنار ایوون واسه كفترای معصوم كه تو آسمون میگردن واسه آدمای مغموم كه میان، دخیل میبندن واسه اون هوای تازه كه پر از عطر گلابه اگه دستم به ضریحت برسه واسم یه خوابه واسه اون حوض قشنگی كه پر از آب زلاله واسه سنگ فرشای ایوون كه برام خواب و خیاله دل من تنگه میدونی كاشكی قابلم بدونی چقدر آرزو دارم لب حوض وضو بگیرم یا كه از تربت پاكت مثل یاسا بو بگیرم واسه اون اوج شكفتن توی عالم زیارت واسه اون لحظه كه آدم میرسه به بینهایت واسه اون كفشا كه مردم روی پله در میارن واسه اون شمعی كه روشن توی صحن تو میزارن واسه اون ساحت پاكی كه درش همیشه بازه واسه دستای نیازی كه به سوی تو درازه دل من تنگه میدونی كاشكی قابلم بدونی هیچ كسی نومید و ناكام نمیره از آستانت تو پر از لطف و شفایی واسه درد دوستانت مثل مرهم تو میمونی واسه آدمای دربند تو امیدی كه میشینه توی قلب یه نیازمند تو صدام كن، تو صدام كن، زائر كوی تو باشم یا برای كفترات من، سر ظهر دونه بپاشم من یه قاصر یه خطاكار لحظه خوب مناجات میدونم كه هیچ نیازی به زیارتم نداری اما من غرق نیازم اما تو بزرگواری واسه تو حرم نشستن واسه لحظهی رسیدن دل من تنگ میدونی كاشكی قابلم بدونی
|
|
آخرین بروز رسانی در دوشنبه, 03 بهمن 1390 ساعت 19:24 |